در نفی کمالگرایی اول کارها

خیلی وقتا خیلی از ماها توی انتخاب بهترین گزینه و راه برای شروع یک کار میمونیم، چه بسا کارهایی که تو ذهنمون، تو همین مرحله تجزیه و تحلیل ذهنی موندن و اینقدر کمالگرایی ذهنمون براش موانع ایجاد کرده که هیچ وقت در ساده ترین حالت ممکنش انجامش ندادیم.

متاسفانه خودم و خیلی از دوستای اطرافم و خیلی آدمهایی که اینور اونور میبینم توی زندگی به نحوی درگیر کمالگرایی مزمن هستن به نحوی که برای شروع یک کار جدید یا رفتن توی یک مسیر اکثر انرژی و زمانشون رو صرف ایجاد آمادگی فکری و ذهنی و راست و درست کردن همه چیز براساس بهترین اصول و قواعد میکنن و اکثرا تو همین مرحله میمونن.

بزارید این شکلی بگم اینجوری هیچ وقت جلو نمیرید یا اگه برید سریع توش بی انگیزه و ناامید میشید چون که اونجوری که از خودتون انتظار بهترین بودن داشتید در عمل اول هر کاری واقعا تازه کارید و ممکنه همون اوایل باز بیخیال شید. بزارید یه فرضهای ذهنی رو عوض کنیم که به خودم خیلی کمک کرد در طول زندگیم.

یه خاطره واسه سه سال پیشه وقتی تازه وارد شغل برنامه نویسی شده بودم و بدون اینکه هیچ پیش زمینه ای داشته باشم به صورت کارآموز شروع کرده بودم به برنامه نویسی و سعی میکردم از روی سرچ ها و خوندن داکیومنت ها برنامه درستی بنویسم، ولی خب همیشه با بدترین شکل ممکن (با این دید الانم) از برنامه خودم مواجه میشدم و یکمی ناامید میشدم از ادامه دادن. یکبار رییسم که آدم خیلی پخته و جاافتاده و فنی ای بود بهم حرفی زد که از سه سال پیش تاحالا زندگیم رو متحول کرد. کمالگرایی واسه اول کار نیست واسه وسط کاره؛ اینو مازیار گفت وقتی که بعدش داشت توضیح میداد که فرهنگ ورژنینگ (versioning) خیلی مهمه و خیلی خوبه که کار رو شروع کنی (حالا شروع کردنش میتونه مرحله طراحی باشه یا مرحله مطالعاتی و یا مرحله آزمایشی اولیه باشه یا هر چی) و بعد به تدریج هی ورژن بزنی و هی نسخه های بهتر و بهتر از کارت ایجاد کنی، اینطوری همیشه در حال بهبود خودت هستی و این بهبود مستمر بهت انرژی و انگیزه و امید میده واسه ادامه کار البته طوری باید کار رو شروع کنی که قابل بهبود مستمر هم باشه‌ 🙂

بعدا ها هر چی بیشتر تو زندگی جلو رفتم بیشتر به نفع این طرز تفکر و روش تو زندگی پی بردم، چه تو کار چه تو هر چیزی که فکرش رو بکنید. شاید خیلی جاها شنیده باشید که اگه میخواید کاری رو انجام بدید پس برید انجامش بدی،٬ ولی نکته داستان اینه که از خودتون انتظار نداشته باشید تو همون اول هر کاری بهترین اون کار باشید بپذیرید که شما تازه کارید و تماااام آدمهای حرفه ای دنیا هم روزی تازه کار بودن و از صفر شروع کردن و ضایع ترین کارها رو داشتن، ولی با تمرین و تمرین و بهبود پیوسته تو کارهاشون و روشهاشون تبدیل به بهترین ها شدن.

آدمهای زیادی دیدم که برای خوندن زبان توی روشش خیلی موندن و یا توی انتخاب بهترین کتاب زبان سالها متوقف شدن

آدمهایی که برای انتخاب دوره های آموزشی یا موسسه خوب سالها فکر کردن و شاید یکمی هم تحقیق کردن اما در نهایت یا هیچ کاری نکردن و یا دو سه جلسه کلاس رفتن و ناامید شدن

آدمهایی که برای شروع یک کار حرفه ای که دوست دارن میخوان همون اول بهترین اون کار باشن اما همیشه سر چندراهی کارهای مختلف میمونن چون وارد هیچ کدوم نمیشن

و در نهایت کسایی که برای تولید هر چیزی در اول هر کار بهترین کیفیت رو از خودشون انتظار دارن

بزارید دیگه مثال نزنم فقط بهتون بگم که این آدما تنبل نیستن اما به شدت کمال گران و در اول هر کاری از خودشون انتظار بهترین بودن دارن… یادتون باشه بهترین بودن با بهبود پیوسته میاد ولاغیر

در نهایت جمله ای که همیشه تکرارش میکنم اینه:

“یه کاری رو شروع کن و به تدریج بهبودش بده”

One thought to “در نفی کمالگرایی اول کارها”

  1. مورتی جان دمت گرم این حرفت به من که خیلی کمک کرده (آدرس وبسایتش را می نویسد D:). این فرهنگ ورژنینگ هم خیلی جالب بود حتما میرم سراغش!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *